شيخ حسين انصاريان
121
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
كرسى مرجعيّت بنشيند . به او نامه نوشتند ، در پاسخ نوشت : سخن شيخ به حق است ، ولى من مدّتهاست از حوزه و مباحثه دورم و بدون شك امروز شيخ از من عالمتر است و بدين ترتيب مرجعيّت و رياست معنوى براى او مسلّم گشت . وه كه چه مردان پاك و با صفا و با تربيتى بودند ، چه انسانهاى ساخته شدهاى بودند ، چه شخصيّت الهى عظيمى داشتند ، ايمان اينان به خدا و قيامت در حدّ باور بود ، اينان گويى قيامت را مىديدند ، اينان از شدّت تربيت ، حاضر نبودند چند روزهء ناقابل دنيا را با آخرت ابدى معامله كنند ، اى كاش نسيمى از پاكى و درستى آنان نصيب ما مىشد ، اى كاش ما هم براى حفظ حق در همهء جوانبش مانند آنان توفيق رفيق راهمان مىشد « 1 » . 107 - مخالفت با هواى نفس اساس پاكىها نيمه شبى در اهواز ، به زيارت مرحوم شيخ ابوالحسن انصارى نبيرهء دخترى شيخ مشرف شدم . شيخ ابوالحسن صاحب رسالهء عمليه و تأليفات گرانبهاى علمى بود ؛ از نوادر حالات جدّش شيخ انصارى پرسيدم ، اين واقعهء عجيب را برايم نقل كرد : حاج ميرزا حسن شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو مىفرمود : در حالى كه مجتهد بودم و خويش را از حضور در هر درسى مستغنى مىديدم ، از اصفهان به قصد زيارت حضرت مولى الموحدّين به نجف رفتم ؛ بزرگان نجف از من ديدن كردند ، به بازديد همه رفتم ، طلّاب و دوستان گفتند : چه وقت به بازديد شيخ انصارى مىرويد ؟ گفتم : يك روز به عنوان بازديد در درس او شركت مىكنم . ميرزا به درس شيخ رفت ، شيخ به احترام سيّد ، از دادن درس ابا كرد ، سيّد او را قسم داد ، شيخ به صورت هر روز يعنى بدون به نمايش گذاشتن علم خود ، درس گفت ، ميرزا بعد از اتمام درس به خانه برگشت ، از او
--> ( 1 ) - عرفان اسلامى : 2 / 342 .